« رسالت نوشتن »
سلام. شايد خيلي از دوستاني که اين مطلب رو مي خونن ، با قلم من و مريم که نويسندگان اين وبلاگ هستيم ، آشنا باشن.به نظر خيليها لحن من تند و تلخه.هميشه همينطور بوده.اما من متأسفانه يا خوشبختانه عادت دارم تمام مسائل رو همونطور که هست بيان ميکنم نه اونطوري که بايد به نظر برسه.
احتمالاً تمام کسانيکه اين مطلب رو خواهند خوند ، خودشون وبلاگ نويس هستن. پس همين ابتدا ازشون عذر خواهي ميکنم اگر از حرفاي من قراره برنجن.
روزي که ما تصميم گرفتيم اين وبلاگ رو راه اندازي کنيم ، هدف مشخص و تعريف شده اي داشتيم.اما بعد از مدتي متوجه شديم که سيستم وبلاگ نويسي چيزي نيست که ما تصورش رو داشتيم.
به نظر ما رسالت نوشتن ، تبادل اطلاعات، تبادل نظر و ترويج ارزشهائيه که کمرنگ شدن. گفتن حرفهائي که گاهاً ناگفته باقي موندن.فراموش شده هايي که بايد ياد آوري بشن.
اما ميدونيد من در پارسي بلاگ و سرويس دهنده هاي ديگه وبلاگ چي ديدم؟هدف از نوشتن اطلاع رساني يا بيان ناگفته ها نيست.هدف،اکثراً تبادل و داد و ستد کامنته.بچه ها کارشون اينه که برن به وبلاگهاي ديگه بعضاً بدون اينکه مطلب طرف رو بخونن يه مهر تائيد روي مطلب ميزنن و مينويسن که :(خيلي مطلب قشنگي بود من هم آپم بهم سر بزن.) انگار ديگه بار اون نوشته ارزشي نداره.
اصلاً دقت نميکنن ببينن بابا طرف چي ميخواد بگه.فقط يه نگاه گذرا ميندازن و بعد يه کامنت ميذارن مبني بر اينکه : (ديدي من بهت سر زدم؟ حالا نوبت توئه. جبران کن). حالا طرف هرچي ميخواد نوشته باشه.
من وقتي نظرات روي مطالب خودمو ميخوندم دقيقاً متوجه ارزش بعضي از اين نظرات نبودم.
تا اینکه به وبلاگ دیگر دوستان سر زدم.واقعاً متأسف شدم.تعداد بازدیدا زیاد بود ولی همه فقط به خاطر جبران لطف نویسنده اونجا بودن نه به خاطر نوشته.حاضرم قسم بخورم که خیلیاشون مطلب رو اصلاً نخونده بودن.
من همیشه به وبلاگهای دوستان سر میزنم ولی فقط وقتی کامنت میذارم که حرفی برای گفتن داشته باشم.وقتی که قلم نویسنده وادارم کنه نظرمو بگم یا اونقدر عمیق باشه که وظیفه ی خودم بدونم در برابر نوشته ش سر خم کنم.
تازه بعد از بررسی وبلاگ های دیگه بود که فهمیدم کسانیکه برای مطالب ما کامنت میذارن اغلب مطلبو خوندن و برای جبران لطف ما نیست که حضور دارن. از این بابت بی نهایت خوشحال شدم.و از اینکه خیلیا توی این مسیر راهشونو گم کردن ،بی نهایت ناراحتم.
شما دوستای من. شما که به قصد نوشتن شروع کردید ، چرا بعضیاتون برای قلم خودتون و برای نوشته های خودتون حرمت و ارزش قائل نمیشین؟
میخوام بپرسم آیا واقعاً از نظر شما رسالت نوشتن ، توی کامنت خلاصه میشه؟ آیا شما از اون دسته افرادی هستید که ارزش یک نوشته رو در تعداد کامنتهاش میدونین؟ همگی میدونیم که اینجا دادگاه نیست و هیچکدوم از شما مجبور نیستید پیش دیگری به این سئوالات جواب بدید. فقط به خودتون رجوع کنید.و پیش خودتون بهش جواب بدید.
اگر شما از اون دسته هستید که جوابتون به این سئوال مثبته ،مطمئن باشید راهتونو گم کردید.
الهه
کات، دوباره می گیریم
امام زمان ،دین، مذهب و اسلام همه اون چیزایی هستن که توی این چندوقته که داریم باالهه کنج دنج رو شارژ می کنیم توی وبلاگهای برگزیده خوندم. راستش پرداختن به مذهب خیلی خوبه ، اصلاً آدم وقتی میاد توپارسی بلاگ تعجب می کنه ازاین همه جوون عاشق، عاشق خداو عاشق امام زمان.ولی مسئله اینجاست که مشکل جوونای امروزما چیزای دیگه ست، چیزایی مثل اعتیاد، بیکاری، فقر تعقل، تربیت غلط، فاصله اعتقادی با والدین و هزارجور مشکل به ظاهر ساده دیگه. هیچ می دونید که ایران بعداز کشورهای پاکستان، مصروویتنام چهارمین کشوریه که کاربرای اینترنتش توی search گوگل کلمه ی sex رو تایپ کردن !!!
تورو خدابیایم روی مشکلات فرهنگی و اخلاقیمون زوم کنیم، اوناروجدی بگیریم، نظربدیم، بحث کنیم، راه حل ارائه بدیم. آخه کجامی شه یه همچین اجتماع بزرگی ازجوونا رودر کنارهم جمع کرد؟
خانم گل ، آقای خوب لطف کن عوض اینکه توی پستای وبلاگت ازبالاتاپایین قربون صدقه امام زمان بری، چندتا معضل فرهنگی رو مطرح کن باور کن که حتی طرح این معضلات هم ثوابش خیلی بیشتراز مذهبی نگاری هستش. بیایم از این فرصت استفاده بیشتری بکنیم. به امید اون روز.
مریم
